يا س سفيد شب

دوستی با روح بزرگ

...

این رو تویی که شاعر لحظه های برام نوشتی

دلم نیومد بمونه تو جعبه نظر خواهی

هرچند اینجا دیگه خواننده ای نداره

اما اینو واسه رهگذر هایی میزارم که گاهی اشتباهی از اینجا رد میشن

----------------------------------------------------

یاس،
ماه تو با باران آغاز شد
بارانی که دل کوچکم را باخود به آسمان میبرد
ماه تو با باران شروع شد
ااول مرداد و باران،
خدایا بر سر زمینت چه آمده ؟
توی این فصل پر زخستگی گرما و بارانی سیل آسا
و نگاه شکر به آسمان
و دعایی زیر باران
توی لحظه ای که آسمان و زمین وصلند
یادآور حس پاییز
اما در دل تابستان

ممنونم زری

+   یاس فردوس ; ۳:۳٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

رهایم

روزی عشق را عظیم ترین و پاک ترین حس بشری می دانستم

آنقدر که تن به آن نزنم مگر با تمام وجود و تا ته عمق

روزی آمد که به قلبم مژده دادم که عشق بزرگی را یافتم

و برایم عزیز ترین حس جهانم شد

برای نگه داشتنش خنجر خوردم و سکوت کردم

زخم خوردم و لبخند زدم

هر بار تکه ای از قلبم کنده شد و من بخشیدم

آنقدر تکه های قلبم را بخشیدم که دیگر هیچ برایم نماند

و دیگر

نه قلب دارم

نه عشق

من هیچ ندارم 

و شاید همین رها ترینم کرده

و من سبک بالانه رهایی را عظیم ترین حس بشر می دانم

+   یاس فردوس ; ۱:۳٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٢/۱٥
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

داغ خوردم

گر گرفتم

سوختم

+   یاس فردوس ; ٢:٤٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/۱٩
    پيام هاي ديگران ()  
 

سیب دندان زده

روزی گفتم برایم بخوان

(به گمانم آن روزها بهارمان بود)

 خواندی:

(( تو به من خندیدی

                 و نمی دانستی

                                        ........

                                            و تو رفتی و هنوز

                                                          سالهاست ......))

و اما امروز من میخوانم

روزی صد بار

که:

تو رفتی و هنوز .....

تو رفتی

رفتی، رفتی، رفتی...

+   یاس فردوس ; ٢:۳۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٤/٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

مراسم شب هفت

امروز هفتم قلبمِ

اما خاکسپاری هنوز تمام نشده

هر روز کمی گرد زمان روی آن میریزم

در گور هم هنور گاهی میتپد آن بیچاره

هنوز دارد جان می دهد

اما چه تقلای بیهوده ای

که وقتی تو نخواهی او حق زیست ندارد

 

+   یاس فردوس ; ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

new action

هیچ کلامی در خور این روزهایم نیست پس همین مرا بس

;var yasesefid== null

;love.enabled=False

; life. _visible=False

(Trace  (cry 

 

+   یاس فردوس ; ۱:٥٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٠
    پيام هاي ديگران ()  
 

تقویم

یک روز شمارش گر زمانم از کار افتاد

من همان منم

که روزی از یک ساعت ندیدنش پریشان میشدم

حالا شمارش ماه ها را هم کنار میگذارم

ولی

کسی میداند  امروز چند روز مانده به آن روز است؟

+   یاس فردوس ; ۱:٥٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٥
    پيام هاي ديگران ()  
 

بهارانم آرزوست

چلچله ها نیز آمدن

و من در سفره‌ی بهارم

تنها تورا کم دارم

+   یاس فردوس ; ۱:٥٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱/۱٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

زمستان را رام کردی

حق با توست

زمستان سرما را جا گذاشت

تا دستی تنها

در سرما نمیرد

و

بهار میهمان ناخوانده ی شهر است

 

+   یاس فردوس ; ۱:٢۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/۳٠
    پيام هاي ديگران ()  
 

ریاضیات احوال

وقتی تنهاییم را با تو قسمت می کنم

حاصلش

حذف مجموع همه غم ها

و شادی به توان نشاط می شود.

با تو حتی اگر منفی ام کنند

تا ابد زیر رادیکال می مانم

 

+   یاس فردوس ; ۱:٥٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/۱٠
    پيام هاي ديگران ()  
 

تکه تکه گشته ایم

شهر من سیاه است

ما سیاهیم

بوی نفرت میاید

از حرف من

از ضربه های تو

و تنفر

تنها اشتراک

من و توست امروز

.

.

.

کاش با هم بودیم

 

+   یاس فردوس ; ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/۸
    پيام هاي ديگران ()  
 

مجرم

 

کاش میشد مرد

که بودن بهانه ای ست برای کشتن هر دمت

جرم من مشهود است:

زندگی

.

.

.

پس به حکم فلاکت تا ابد محکوم

+   یاس فردوس ; ۱:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٩/٢۱
    پيام هاي ديگران ()  
 

در انتظار بهارم

بهارانم

بر کویر خشک تابستانم

قطره قطره باریدی

شکوفه زد، هر چه درخت خکشیده بود بر جانم

از اردیبهشتت بهشت هدیه ام دادی

حال

به پاس حضورت

پاییز را لحظه میشمارم

و می دانم

که در پس آن

از نو جوانه خواهم زد

 

 

+   یاس فردوس ; ۱:٢۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۸/۳٠
    پيام هاي ديگران ()  
 

حجم دوریت

کم کم دارد رفتنت غم انگیزترین ترانه‌ی زندگی‌ام می‌شود

من از تو بی خبر تر می‌شوم

و تو از من بی‌ نیاز تر

دست‌هایم را برای گرفتنت دراز می کنم

.

.

.نه

نمی رسد!

مگر چقدر دور شده ایم؟

 

نکندبُعد فاصله ها بین مان فاصله انداخته باشد؟

 

جایی در این میان تنهایی ای بزرگ می‌شود

و حجم نبودنت هر لحظه آوار

جایی در این میان دست هایی از تو خالی تر می شود

و چشم‌هایی از اشک پر تر

 

نکند فاصله‌ها موذی وار،عشق را قربانی حقیقت کنند؟

نکند!

نکند؟ 

+   یاس فردوس ; ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۸/٢٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

پاییز را زندگی نمی کنم....

پاییز ای هرزه دشمن شومم

چرا مثل درختانت مرا نیز زرد می‌خواهی

من اما از تو بیزارم

هراسانم

اگر دست توانم بود

ترا از هرچه تقویم جهان

من پاک میکردم

....

....

ولی اما توانم نیست

پس تا جان در بدن دارم ،مثال ابر میبارم

 من از تو سخت بیزارم؛ هراسانم

+   یاس فردوس ; ٢:٥٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۸/٢٢
    پيام هاي ديگران ()  
 

آفریدگار دل

چه خوب که هستمان کرد

چه خوب که هم میسرمان ساخت

و پس از گذر از کوچه های تاریک و روشن

همدلمان کرد

.

همراه هر لحظه مان باش

+   یاس فردوس ; ٢:٥٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/۱٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

آفریدگار دل

چه خوب که هستمان کرد

چه خوب که هم مسیرمان ساخت

و پس از گذر از همه کوچه های تاریک و روشن

همدلان کرد

.

همراه لحظه هایمان باش

 

+   یاس فردوس ; ۱:٤۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/۱٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

گمشده

یک عدد عقل در تاریخی نامعلوم

از اینجا رفته و دیگر بازنگشته است.

از تمام کسانی که از او اطلاعی دارند یا او را دیده اند

تقاضا می شود

هیچ به روی خودشان نیاورند.

که من فعلا حوصله ی دیدنش را ندارم.

بعدا خودم پی اش می گردم.

                                                                      با تشکر

                                                                       دلداده

 

+   یاس فردوس ; ۱:٢۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/۳
    پيام هاي ديگران ()  
 

همقدم

سفیدی؛ حتی بیشتر از برف

گرمی؛ بیشتر از خورشید

و

نزدیکی؛ بیشتر از تن

+   یاس فردوس ; ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٠/٢٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

بودن

بالهایم را کندم

پاهایم را روی زمین گذاشتم

چشمانم را از آسمان برداشتم

الان اما

در حال پروازم

با نگاهی آرام و رام

من اینجام

 

+   یاس فردوس ; ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱٠/٥
    پيام هاي ديگران ()  
 

آهسته تر

چه مغرور شده ام.

چه مسرورم و بی قرار.

چه محتاجم و چه معتاد.

چه لبخندی پنهان از همه نا خودآگاه بر لبهایم می نشیند.

 

چه ملتمسانه در گوش زمان می گویم

لطفا اندکی آرام تر

 

,

ادامه مطلب
+   یاس فردوس ; ٢:٢۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٩/۱۳
    پيام هاي ديگران ()  
 

این روزها

هر روز صبح تازه وقتی سر کارم میرسم یادم می افته که: ای وای باز مغزم رو تو تختم جا گذاشتم یه وقتایی هم می بینم به جای جوراب کثیف انداختمش تو ماشن لباس شویی حالا دیگه تصمیم گرفتم شبا قبل خواب با نخ ببندمش به مچ دستم این جوری شاید بازم یادم بیافته میشه گاهی ازش استفاده کرد

+   یاس فردوس ; ۳:٥٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٩/٢
    پيام هاي ديگران ()  
 

چشم چرانی

 دیشب مُچ ماه رو گرفتم ؛
وقتی که داشت دور از چشم خورشید ، ستاره ها رو دید می زد ؛
حالا کلی مهتاب دارم ، واسه اینکه ببخشم به تمام مهربونی چشمای یه خواهر خوب !

+   یاس فردوس ; ۳:٢٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٤/٢٤
    پيام هاي ديگران ()  
 

ابرکم

دلم برای ابر ها تنگ شده

دلم واسه وقتی با نور بازی می کنن تنگ شده

واسه دیدن شکل فرشته ها میونشون

واسه قایم موشک با ماه از پشتشون

واسه قیل و قال اون سیاهاشون وقتی رعد میزنن

واسه قطره های بارونشون

تنگ شده

ابرهای شعبده بازم

آسمون هم بدون شما چیزی کم داره.

+   یاس فردوس ; ۳:٠٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٤/۱٤
    پيام هاي ديگران ()  
 

گیسو

دلتنگیه کوچه های عصرهای زمستان هم داره تمام می شه
بید آرام !!
گیسوی تو را کدام باد آشفته کرده ؟!!

+   یاس فردوس ; ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۱٢/٢۸
    پيام هاي ديگران ()  
 

صدای پا

من ندارم سر یأس
زیر بی حوصلگی های شب ، از دورادور
ضرب آهستهء پاهای کسی می آید .

  ( شاملو )

+   یاس فردوس ; ٢:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/۱۱/٢٩
    پيام هاي ديگران ()  
 

تعبیر رفت

دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود
                                                       تعبیر رفت و کار به دولت حواله بود

این روزا چه خوشم.
اونقدر خوش که می ترسم.
به قول سهراب : نکند اندوهی سر رسد از پس کوه.
نکند....
بعد از خودم خندم می گیره که چقدر کودکم هنوز
کودکم و خوشم

+   یاس فردوس ; ۱:٥٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/۱۱/٢٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

برف

برف می‏بارد، به آخر خیابان رسیده‏ام، پشت سرم را نگاه می‏کنم تا رد پای تنهایی را ببینم که از دوردست‏ها شروع شده است.

+   یاس فردوس ; ۱:۳۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/۱۱/۱٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

همين

۲ کلمه

+   یاس فردوس ; ۱:٥٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/۱٠/٢۸
    پيام هاي ديگران ()  
 

برف

ببين، چه برفی نشسته روی نازک خيالی ِ‌ هرچه دور و درخت!
چه مکث سپيدي،
که من راه بروم، بماند جهان
خیره به خودش سرد.
ترک کنم آن همه که او سبز می شد
با پرندگان و فصل.
پُر از تلاطم این همه رو به رو
این همه خانه های خاموش
که در حزن دامنه سکوت شده اند،
کجا بروم؟
کجا بروم که دست ِ یک پرنده
پر از نور و شوق کودکی باشد؟
کجا بروم که خدا حتا
برای خودش بگردد رها
دور شود حتا، در کوچه ای، یا بیابانی از تکرار آیه های خودش در فصل
و من پر از تلاطم این همه رو به رو
بیایم راه را نشان بدهم
که خدا بازگردد به جای خودش در من، در تو، در شهر.
پر از تلاطم این همه رو به رو، پشت سر،
بگو کجا بروم!؟

"هيوا مسيح"

+   یاس فردوس ; ٢:٥٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/۱٠/٢٢
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir